از آن طرف، بخشی از پارچههای ساتن هم از یکی از کشورهای حاشیه خلیج فارس وارد میشد که جلوی آن هم گرفته شده. یعنی یک مجموعه تحریم جدید به تحریمهای قبلی اضافه شده و باعث شده تولید و عرضه پرچم نتواند همپای افزایش تقاضا پیش بیاید. واقعیت این است که این صنعت، نیاز به حمایت دارد. به نظر من، باید فعالیت این صنف بهعنوان فعالیت فرهنگی در نظر گرفته شود و در مواردی مثل تهیه مواد اولیه، مالیات و… از آنها حمایت شود.»
نجات خانوادهام در بمباران، از برکت این پرچمهاست«با شروع جنگ، بسیاری از پاساژهای تهران تعطیل شد اما ما با وجود تمام خطرات، مدام سر کار بودیم. حتی آنهایی که از شهرهای دیگر برای ما بار میآوردند، میترسیدند سمت ما بیایند، چون مرتب این محدوده زیر حملات دشمن بود. با این حال ما و همکارانمان، کار را تعطیل نکردیم.
ما که زندگیمان با پرچمهای اهل بیت(ع) و اقلام مذهبی و فرهنگی گره خورده، بارها برکاتش را دیدهایم. در همین جنگ، یکی از صاحبان اصلی این پاساژ، خانهاش مورد اصابت قرار گرفت و کاملا تخریب شد. اما با اینکه کل زندگیاش از دست رفته بود، کار اینجا را تعطیل نکرد و بیشتر از هر چیز به فکر تامین اجناس موردنیاز مغازههای این پاساژ بود. میگفت: از برکت این کار بود که موقع اصابت بمب، من و خانوادهام در خانه نبودیم.»
عشق به پرچم، باحجاب و بیحجاب نمیشناسد«این روزها به دفعات با مشتریانی برخورد میکنیم که تقاضای پرچم به تعداد بالا دارند. میگویند: نذر پرچم داریم و میخواهیم به دست افرادی که نمیتوانند پرچم تهیه کنند، برسانیم. با یک حساب سرانگشتی میتوانم بگویم حدود یک سوم مشتریان، از این دسته هستند که پرچمها را به نیت نذری از ما میخرند. ما هم با این افراد راه میآییم و پرچمها را ارزانتر با آنها حساب میکنیم.»
ین روزها گذر آدمهایی به پاساژ مهستان میافتد که کمتر کسی انتظار دیدنشان را در این مرکز خرید دارد. آدمهایی با ظاهری متفاوت که شاید تا قبل از این با فروشندگان و خریداران دائمی این پاساژ، نقطه اشتراکی نداشتند. آقای ربیعی این نومشتریان را اینطور برایمان توصیف میکند: «در ایام جنگ رمضان، ما واقعا از تمام اقشار جامعه، مشتری داشتهایم. بارها خانمهایی برای خرید پرچم ایران به مغازه ما مراجعه کردهاند که در جامعه به لحاظ پوشش به آنها شلحجاب و بیحجاب گفته میشود. حتی یکی از آنها هر ۴، ۵روز یکبار میآید برای نذر پرچم از ما خرید میکند. امروز خانمی آمده بود اینجا که اگر بیرون میدیدیمش، اصلا فکر نمیکردیم در این وادیها باشد. اما آمد یک پرچم خیلی بزرگ از ما خرید. میگفت: میخوام وسط جمعیت، پرچمگردانی کنم.»
منبع: فارس
انتهایی خبر/
دیدگاهتان را بنویسید