به گزارش گروه ورزشی پایگاه خبری تحلیلی «آسارا رسا»، «گفتم آقای معینیان من اهل شمال هستم. هوای ابری زیاد دیدهام اما آفتاب میآید و ابر همیشه نمیماند. این حکومت دوام نمیآورد».
عبدالله موحد، کشتیگیر پرافتخار ایران در سن ۸۷ سالگی در ویرجینیای آمریکا بر اثر سکتۀ قلبی درگذشت.
موحد از سال ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۰، نفر اول کشتی دنیا بود. مردی که پنج سال پیاپی در مسابقات جهانی طلا گرفت و در المپیک ۱۹۶۸ مکزیکوسیتی نیز در جایگاه نخست ایستاد تا اتحادیۀ جهانی کشتی او را یکی از بزرگترین کشتیگیران قرن بیستم دنیا لقب بدهد.
زندگی موحد در بیرون از کشتی اما با دو اتفاق بزرگ گرهخورده. دوستی با تختی و ممنوعیت از انجام هر ورزشی به دستور پهلوی.

دوستی با تختی؛ حسرتی که ماند
موحد که ۶ سال کوچکتر از تختی بود، از دوستان صمیمی او در اردوهای تیم ملی بود. او دربارۀ تختی گفته: «خیلیها وقتی میدیدند روزنامهها فقط از تختی مینویسند حسادت میکردند. تختی محبوبیت عجیبی پیدا کرده بود و خار چشم دستگاه حکومت شده بود». او و تختی هر دو به شطرنج علاقهمند بودهاند و اوقاتشان را در اردوها این گونه میگذراندند.
موحد که در وزن پایینتری نسبت به تختی روی تشک میرفته، در خاطراتش میگوید که همیشه عادت داشته با سنگینتر از خودش کشتی بگیرد و تختی تنها کسی بوده که نتوانسته در خاک تکانش بدهد.
حسرت موحد از این دوستی اما این است که چرا خجالت کشیده و به تختی نگفته که در المپیک ۱۹۶۴ به تیم ملی برنگردد و کشتی نگیرد. تختی در المپیک توکیو با یک شکست و یک مساوی در وزن ۹۷ کیلوگرم به مقام چهارم رسید. این آخرین باری بود که المپیک رخ جهانپهلوان را دید.
درگیری با تیمسار؛ پایان کار
نقطۀ عطف دیگر زندگی مرحوم موحد، درگیریاش با تیمسار حجت، رئیس وقت سازمان تربیتبدنی و معاون نخستوزیر هویدا بود.
جایی که حجت پیش از المپیک ۱۹۷۲ به اردوی تیم ملی میرود و ظاهر کشتیگیر سبکوزن و سنگینوزن تیم ملی را بهخاطر لاغری و چاقی مسخره میکند.
موحد که با شنیدن این جملات عصبانی میشود با حجت وارد دعوای لفظی میشود. او اندکی بعد در المپیک ۱۹۷۲ به دلیل مصدومیت نمیتواند روی تشک برود. حکومتیها او را متهم به تمارض میکنند. این مصدومیت و دعوای پیشین باعث محرومیتش از کشتی و هر ورزشی و ممنوعالخروج میشود.
آن جمله معروف
موحد دههها بعد در خاطرهای عنوان میکند که برای حل مشکلش پیش معینیان، چشم و گوش شاه، میرود و وقتی میبینند فایدهای ندارد و گزارشهای دروغ علیه او دادهاند، هنگام رفتن از اتاقش رو به او میگوید: من اهل شمال هستم. هوای ابری زیاد دیدهام اما آفتاب میآید و ابر همیشه نمیماند. این حکومت دوام نمیآورد. در را بستم و آمدم».
وی میگوید نگذاشته پسرش راهش را در کشتی ادامه دهد زیرا حکومت پهلوی بابت افتخارآفرینیاش به او پاداشی نداده و حمایتی نکرده. «برخلاف روسها که بهترین زندگی را برای قهرمانانشان فراهم کردند».
موحد هنگام انقلاب اسلامی برای تحصیل در مقطع دکتری به آمریکا رفته بود و همان جا ماند. اما پیشنهاد مربیگری تیم آمریکا را رد کرد: «دوست نداشتم به کسی یاد بدهم که برود و ایرانیها را زمین بزند». او در آمریکا به مکانیکی روآورد و مدتی نیز صاحب پمپبنزین بود و زندگیاش را از این طریق گذراند. در این سالها بارها به ایران هم سفر کرد.
زندگی موحد مثل همان هوای شمال بود؛ روزهای ابری زیادی دید اما نامش برای همیشه روی دیوار افتخار کشتی ایران و جهان میماند.
منبع: فارس
انتهای خبر/
دیدگاهتان را بنویسید