پنجشنبه / ۳۰ مهر / ۱۴۰۵ Thursday / 22 October / 2026
×
محمدرضا پهلوی می‌خواست با دموکراسی کپی‌برداری شده، دهان غرب را ببندد؛ اما این شاه دیکتاتور حتی تحمل گزارش یک روزنامه درباره اساسنامه حزب را نداشت. یادداشت‌های علم اثبات می‌کند که استبداد شاهانه چطور کاریکاتوری مضحک از «حزب» و «انتخابات» در ایران ساخت.
وزیر دربار شاه هم به دموکراسی پهلوی تکه انداخت

به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «آسارا رسا»، «مردیکه این حرف‌ها چیست که می‌نویسی؟»؛ این فریادِ محمدرضا پهلوی سرِ مدیر روزنامه کیهان، تنها به خاطر چاپ یک پرسش ساده درباره اساسنامه حزب، چهرهٔ واقعیِ محمدرضا پهلوی پشت ویترین «آزادی و دموکراسی» بود. محمدرضا پهلوی همواره می‌کوشید در عرصه بین‌المللی نمایشی مدرن از تحزب ارائه دهد، اما اسناد محرمانه و خاطرات اسدالله علم، محرم‌ترین فرد دربار، اثبات می‌کند که این ویترین، ساختاری یکسره مضحک، فرمایشی و حاصل استبدادی مطلق بود.

شاه با کپی‌برداری از انگلیس و آمریکا، نظام دوحزبی راه انداخت؛ حزب «ایران نوین» در نقش اکثریت و حزب «مردم» در نقش اقلیت یا اپوزیسیونِ ویترینی. اما خود شاه حتی قواعد این شو سیاسی را برنمی‌تافت. علم در یادداشت‌های ۱ تیر ۱۳۵۲ پرده از این رسوایی برمی‌دارد: «دبیر کل حزب مردم از طرف نخست‌وزیر تعیین شد! این است معنی حزب اقلیت… البته ظاهر قضیه این نیست ولی در باطن این است.»

فاجعه زمانی رخ می‌داد که دبیرکلِ همین حزبِ دست‌ساز، کلمه‌ای خارج از سناریو می‌گفت. وقتی دکتر کنی، دبیرکل حزب مردم، خواستار آزادی انتخابات شد، شاه از کوره دررفت.

علم در ۳۱ تیر ۱۳۵۱ خشم شاه را این‌گونه ثبت کرده است: «فرمودند این دکتر کنی چه غلط‌هایی کرده است؟ … اولاً چطور به خود جرئت داده است بگوید دولت من دولت ارتجاعی است؟ ثانیاً چطور ممکن است تفوه به این حرف بکند که انتخابات در سلطنت من آزاد نیست؟»

دبیرکل بعدی، ناصر عامری نیز وقتی پیشنهاد داد تحصیل و درمان برای مردم مجانی شود، مغضوب شد. شاه او را وادار کرد به تبریز برود و رسماً بگوید در سخنانش اشتباه کرده و «شکر خورده» است! علم در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ حال و روزِ عاجزانهٔ این رهبرِ حزبِ اقلیت را توصیف می‌کند: «آن قدر عاجز شده بود که دائماً التماس می‌کرد یا بکش یا چینه ده یا از قفس آزاد کن.»

سرانجام شاه که تحمل همین حزب‌های فرمایشی را هم نداشت، همه را منحل کرد و حزب تک جنسیتی «رستاخیز» را ساخت. اما دیکتاتوری او حتی نقد روزنامه کیهان به این حزب را هم برنمی‌تافت و علم در ۲۵ فروردین ۱۳۵۴ دستور خشمگینانه شاه را ثبت کرد: «به مصباح‌زاده تلفن کن که مردیکه این حرف‌ها چیست که می‌نویسی؟ … تکلیف تعیین دولت و عزل و نصب وزرا با شخص پادشاه است… این‌ها فضولی است.»

در کتاب «جعبه سیاه» از محمدحسین راجی آمده است: «اسناد دربار نشان می‌دهد که ادعای دموکراسی در عصر پهلوی، نمایشی بی‌خاصیت بود؛ نمایشی که خودِ علم آن را در یک عبارت کوتاه جمع‌بندی می‌کند: «تمام کارها مسخره اندر مسخره اندر مسخره است.»

منبع: فارس

انتهای خبر/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *