شنبه / ۳۱ مرداد / ۱۴۰۵ Saturday / 22 August / 2026
×
در دوران جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران بارها مناطق عملیاتی مورد حمله بمباران شیمیایی قرار گرفت. در حالی که در منطقه شمال‌غرب کشور امکانات به قدری کم بود که برای ۵۰۰ پاسدار فقط ۱۰ ماسک شیمیایی وجود داشت.
۱۰ ماسک برای ۵۰۰ پاسدار

به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «آسارا رسا»، در دوران جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران بارها مناطق عملیاتی مورد حمله بمباران شیمیایی قرار گرفت. اما شهر سردشت اولین شهری بود که بعد از جنگ جهانی اول مورد حمله بمب‌های شیمیایی قرار گرفت و حدود ۱۱۰ نفر از مردم در همان ساعات اول به شهادت رسیدند و حدود ۸ هزار نفر مجروح شدند. به بهانه روز هشتم تیرماه و روز مبارزه با سلاح‌های شیمیایی و میکروبی پای روایت حاج‌محمود دولتی و سرهنگ نوروزی نشستیم. از نیروهای پاسداری که سال‌ها در مناطق شمال‌غرب کشور خدمت کردند و شاهد مقاومت مردم سردشت در بمباران شیمیایی بودند.

حاج‌محمود دولتی درباره روحیه مردم شهر سردشت و بمباران این شهر ، می‌گوید: شهر سردشت یک شهر کوچک بود در دامنه کوه. در آن شهر نیروهای مسلح مقر داشتند. مردم شهر روحیه بسیار مقاومی داشتند و بسیار به نیروهای نظامی علاقه‌مند بودند. علاقه طوری بود که وقتی مردم محصولات کشاورزی‌شان مثل گردو را برداشت می‌کردند، به نیروهای نظامی هم هدیه می‌دادند. روز هفتم تیر ماه ۱۳۶۶ در جاده مشرف به شهر سردشت حین مأموریت بودیم که از دور دیدیم هواپیماها آمدند و بمب‌هایی را به شهر سردشت شلیک کردند. این بمب‌ها و انفجارشان بسیار متفاوت بود. صدای خفیفی داشت. آتشی ایجاد نمی‌کرد. آن روز حدود ۱۱۰ نفر از مردم عادی شهید شدند و بیش از ۸ هزار نفر هم مجروح شدند. شهر سردشت اولین شهری بود که مردم آن توسط هواپیماها بمباران شیمیایی شدند.

۱۰ ماسک برای ۵۰۰ پاسدار

او بیان می‌کند: آن روز به خاطر اینکه مردم زیادی درگیر بودند. خیلی از مردم خانواده‌هایشان و عزیزانشان را از دست داده بودند. وضعیت شهر حالت اضطراری داشت. خیلی از مردم روزهای اول بمباران نتوانستند به موقع به مرکز درمانی مراجعه کنند. امکانات خیلی محدود بود.

وی خاطرنشان کرد: مسئله اصلی که وجود داشت این بمب‌های شیمیایی بود. کشورهای اروپایی از جمله آلمان، انگلیس، فرانسه و آمریکا این بمب‌ها را در اختیار صدام قرار داده بود و وقتی هم که صدام مردم ایران و نظامیان را بمباران شیمیایی می‌کرد، کشور هزینه‌ای را تقبل می‌کرد و مجبور بود این مصدومان شیمیایی را برای مداوا به اروپا بفرستد که در این قضیه بمباران حملات شیمیایی کشورهای غربی بهره‌برداری مادی کردند. چه برای دادن بمب‌ها شیمیایی، چه برای مداوای مصدومان شیمیایی.

حاج محمود دولتی درباره بمباران شیمیایی مناطق عملیاتی بیان می‌کند: در زمان بمباران شهر سردشت، رزمندگان اولین بار نبود که بمباران شیمیایی می‌دیدند؛ در زمان عملیات‌ها ما وقتی که پیشروی می‌کردیم یا در عملیاتی پیروز می‌شدیم، دشمن بعثی برای جلوگیری از پیشروی نیروها آن منطقه را بمباران شیمیایی می‌کرد. ما بارها پیش آمده بود که بالای سر نیروها حاضر شدیم و دیدیم که آنها بدون هیچ جراحتی دچار حالت خفگی شدند و روی زمین افتادند. ان زمان نیروهای مسلح هم حتی ماسک شیمیایی نداشتند البته ماسک‌های ویژه سلاح‌های شیمیایی به ازای ۵۰۰ نیروی پاسدار، فقط ۱۰ نفر ماسک وجود داشت اما با توجه به اینکه تعداد ماسک‌ها کم بود کسی از آنها استفاده نمی‌کرد.

روزی که جمعیت سردشت ۱۰ برابر شد

حاج‌محمود دولتی می‌گوید: مردم مقاوم شهر سردشت، در زمان بمباران شهر حلبچه عراق هم از خودگذشتگی کردند. وقتی که حلبچه را صدام بمباران کرد، جو بسیار نامساعد بود و مردم حلبچه از مرزها وارد خاک ایران شدند. جمعیت سردشت در آن ایامی که مردم به حلبچه به ایران پناه آورده بودند، ۱۰ برابر شد.

مردم حتی در خانه، پارکینگ، مغازه‌هایشان به مردم حلبچه جا دادند و مردم جنگ‌زده حلبچه حدود ۴۰ روز، مهمان مردم سردشت بودند. برخی از مردم بعد از این ایام به شهرهاشان بازگشتند. بعضی هم در ایران ماندند.

کودکانی که روی دستان والدینشان جان دادند

سرهنگ حاج‌علی نوروزی قجور از نیروهای پاسدار درباره بمباران شیمیایی شهر سردشت می‌گوید: بعد از ظهر روز هفتم تیر حمله شروع شد. ۳ هواپیمای جنگنده سیاه رنگ چند نقطه از شهر را بمباران کردند. سردشت یک بیمارستان کوچک جنب ارتش داشت که مجروحان به آنجا منتقل می‌شدند. یادم هست وسط شهر نیروهای سپاه از بلندگوهای مساجد اعلام می‌کردند که دشمن شیمیایی زده، مواظب باشید. بچه‌های پاسدار پشت ماشین‌ها امکانات پیشگیرانه از جمله بادگیر، آمپول، چفیه و ماسک گذاشته بودند و بین مردم توزیع می‌کردند.

وی ادامه می‌دهد: آن روز تعداد مجروحان خیلی زیاد بود و آنها را با اتوبوس‌های بدون صندلی به شهرهای تبریز، ارومیه، سنندج و تهران می‌فرستادند. البته بیمارستان صحرایی در زیرزمین بانه بود که گروهی را هم به آنجا انتقال دادند. صحنه‌های عجیبی بود. کودکانی که روی دست پدر و مادرشان بی‌حرکت ماننده بودند. مردم از داغ عزیزانشان ناله می‌زدند. زخمی و شهید زیاد بود و امکانات خیلی کم. مردمی که وسیله نقلیه داشتند از شهر خارج می‌شدند اما بیشتر مردم در سردشت ماندند.

منبع: فارس

انتهای خبر/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *