به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «آسارا رسا»، «مردی که شاهِ شاهان نامیده میشد، در موقع نمایش فیلم صدای سگ درمیآورد و روی دامن مهمانانش قورباغه پلاستیکی میانداخت؛ چون کار دیگری نداشت که بکند.»
این تصویر واقعی حاکمی است که تمام مقدرات یک ملت را به بازی گرفته بود.
امروز، ۵ مرداد، سالروز مرگ محمدرضا پهلوی در آوارگی و غربت قاهره است؛ پادشاهی که روزگاری خود را «شاهنشاه آریامهر» و «فرمانده کل نیروهای مسلح» مینامید، اما در نهایت، پس از فرار از کشوری که منابعش را بیدریغ در اختیار غرب گذاشته بود، حتی در بیمارستانهای حامیان سابقش نیز پناهی نیافت و در تنهایی درگذشت.
مرور اسناد تاریخی و خاطرات نزدیکترین دیپلماتها و تحلیلگران غربی، تصویر مردی را آشکار میسازد که پشت عناوین پرطمطراق همایونی، دچار انفعال، خودشیفتگی و عدم تعادل روانی بود.
ویلیام هیلی سالیوان، آخرین سفیر ایالات متحده در ایران، در کتاب خود پرده از چهره واقعی شاه برمیدارد و مینویسد: «او مردی نسبتاً ترسو و کسی بود که از غیررسمی بودن لذت میبرد… اما از کودکی ملزم شده بود تا نقش شاه شاهان را فرا بگیرد. تصور میکردم این انضباط خشک نظامی… بهترین تلاش شاه برای تقلید از تصوراتی بود که از رضاشاه به عنوان معلم، پدر و منتقد همیشگیاش در ذهن خود پرورانده بود.»
این ترسِ ریشهدار و وابستگی، روحیه متزلزلی ساخت که توانایی مدیریت بحران را از او سلب میکرد. کریستین دلانوا، مورخ فرانسوی نیز بر همین تصمیمناپذیری دست میگذارد: «هرگاه که لازم بود تصمیمی بگیرد دچار تردید میشد. تصمیمهای مهم را به عهده دیگران میگذاشت و بعد آنها را به خودش نسبت میداد.»
همین تزلزل، با نوعی خودشیفتگی شدید جبران میشد. ماروین زونیس، استاد دانشگاه شیکاگو شاه را «مردی با تناقضات شخصی شدید» میخواند که «فقدان اعتماد به نفس، انفعال، وابستگی و کمرویی خود را زیر نقابی از جسارت مردانه، تکانشگری و تکبر پنهان پوشانده بود.
شاه چنان رژیمی را پیریزی کرده بود که در آن فقط خود او اجازه داشت آدم باشد… او برای هیچ ایرانی دیگر ذرهای ارزش قائل نبود و مردم ایران را ضعیف، تنبل و پولکی میدانست.»
انحصارطلبی شاه حتی تا رشک بردن به محبوبیت دیگران پیش میرفت. فریدون هویدا، برادر نخستوزیر وقت و نماینده ایران در سازمان ملل، فاش میکند: «شاه هرگز چشم نداشت کس دیگری را ببیند که در میان مردم محبوب است… موفقیت عظیم مصدق به همراه توده مردم پس از ملی شدن صنعت نفت شاه را خشمگین کرده بود. حس حسادت شاه تا بدان حد پیش رفته بود که حتی گاهی در مورد بعضی اقدامات همسرش نیز حسودی میکرد.»
همین روحیهٔ حسادتورز باعث شد پس از کودتای ۲۸ مرداد، نام «وزارت دفاع» را که مصدق انتخاب کرده بود، دوباره به «وزارت جنگ» تغییر دهد، چرا که تاب تحمل نام انتخابی نخستوزیر سابق را نداشت.
خودبزرگبینی رژیم پهلوی در مراسم تاجگذاری او به اوج رسید؛ جایی که به تعبیر فریدون هویدا، او به جای پذیرش تاج از دست نماینده مردم، شخصاً تاج را بر سر خویش گذاشت تا ثابت کند قدرتش را مدیون هیچکس نیست.
فرد هالیدی، تحلیلگر برجسته روابط بینالملل، از قول خود شاه نقل میکند: «سلطنت تنها شیوه حکومت بر ایران است… برای انجام کارها قدرت لازم است و برای حفظ قدرت آدم نباید از کسی اجازه یا توصیه بگیرد. در رابطه با تصمیمات نباید با هیچکس بحث و گفتگو کرد.»

اما پشت این ظواهر، رفتارهای عجیب دربار جریان داشت. ویلیام شوکراس، روزنامهنگار بریتانیایی، مینویسد که شاه برای رفع دلتنگی گاه «میکوشید با تقلید صدای سگ میهمانان را سرگرم کند» یا با «افکندن قورباغهها و عنکبوتهای پلاستیکی در دامن خانمهایی که بریج بازی میکردند سعی کرد آنها را بترساند؛ چون کار دیگری نداشت که بکند.»
این رفتارها و توهمات، حامیان غربیاش را نیز کلافه کرده بود. یرواند آبراهامیان یادآور میشود که برخی مقامات غربی او را دچار «توهمات ناپلئونی» میدیدند و حتی ویلیام سایمون، وزیر خزانهداری آمریکا، در عبارتی صریح او را «احمق» خوانده بود.
فریدون هویدا با مرور خاطرات سال ۱۳۴۸ خود مینویسد: «این طور به نظر میرسد که شاه واقعاً در رؤیاهای خود غرق شده باشد.

طرحهای بزرگ خیالی او طوری باورش شده که گویی عین واقعیت است… شاه حتی گذشته را برای طرحهای خیالی خود تحریف میکند و اصلاً قادر به تحمل مسائل مغایر با خیالبافیهای خود نیست.»
سرانجام، حاکمی که سالها مردمش را تحقیر کرده بود و هرگونه نقد را نفی میکرد، زمانی که طوفان انقلاب به راه افتاد، نه توان اتخاذ تصمیم داشت و نه پایگاهی در میان ملت.
پادشاهی که روزگاری رسانههای دولتی نامش را جز با عناوین پرطمطراق نمیبردند، در ۵ مرداد ۱۳۵۹ در قاهره، در حالی چشم از جهان بست که نه تاجوتختی برایش مانده بود و نه پناهگاهی نزد اربابان سابقش.
مرگ او در غربت، نقطه پایانی بر درامی بود که با وابستگی و استبداد آغاز شد و با فرار و آوارگی به ایستگاه آخر رسید.
منابع:
۱. کتاب «مأموریت در ایران» از ویلیام هیلی سالیوان
۲. کتاب «خدا زاده» از محمد حسین راجی
۳. کتاب «شکست شاهانه» از ماروین زونیس
۴. کتاب «سقوط شاه» نوشته فریدون هویدا
۵. کتاب «آخرین سفر شاه» از ویلیام شوکراس
۶. کتاب «تاریخ ایران مدرن» از یرواند آبراهامیان
منبع: فارس
انتهای خبر/
دیدگاهتان را بنویسید