به گزارش گروه فرهنگی پایگاه خبری تحلیلی «آسارا رسا»، میدان شهدا شبها شکل دیگری پیدا میکند. هنوز تا ساعت مقرر تجمعات مردمی مانده است اما اولین خانوادهها از کوچههای اطراف میرسند. پرچمها در دستهاست؛ بعضی کوچک و بعضی بزرگتر. صدای زمزمه از گوشههای میدان بلند میشود و کمکم جمعیتی شکل میگیرد که این قرار شبانه برایشان دیگر ناآشنا نیست.
از آغاز جنگ، مردم شبها در میدانهای شهر دور هم جمع شدهاند؛ پدر و مادرها، جوانها و کودکانی که همراه خانواده آمدهاند. بعضی فقط برای بودن آمدهاند و بعضی چیزی با خود آوردهاند تا گوشهای از میدان پهن کنند.
کنار پیادهروها، بساطها یکییکی باز میشوند؛ جوراب، ظرف و ظروف، حبوبات، قاب عکس و چیزهای دیگر. هرکس سهمی از خودش را آورده است. اینجا شبیه بازار شده، اما بازاری که قواعدش را خود مردم نوشتهاند. انگار در حاشیه این تجمعها، یک زندگی کوچک اجتماعی هم شکل گرفته است.
میان همین بساطها، چند قاب سیاهقلم روی زمین چیده شدهاند. تصویر آقای شهید، حاج قاسم، سردار حاجیزاده، شهید ماکان نصیری و دیگر شهیدان پشت شیشه قابها کنار هم قرار گرفتهاند. بعضی رهگذران میایستند، قابها را برمیدارند و چند دقیقه نگاه میکنند.
جلو میرویم و برای این که سر صحبت را باز کنم میپرسم: فروشی است؟
مرد جوان میگوید:«بله».
تصاویر را از سر میگذرانم. مرد مشغول گذاشتن تصاویر جدید در قابهاست.
پشت این قابها، حسام بایرامی ایستاده است؛ مردی ۳۵ ساله که روزها معلم پایه پنجم ابتدایی است و شبها به میدان میآید تا قابهایی را که خودش و دوستانش آماده کردهاند، عرضه کند.



بایرامی پیش از این هم تجربه کارهای فرهنگی و اقتصادی داشته؛ از طراحی و فعالیتهای کوچک گرفته تا اردوهای دانشآموزی. وقتی فضای این روزها شکل گرفت، او و دوستانش تصمیم گرفتند کاری کنند که هم درآمدی داشته باشد و هم به گفته خودش، کار فرهنگی باشد. میگوید: «گفتیم از این فضای بهوجودآمده استفاده کنیم؛ هم کار فرهنگی انجام بدهیم و هم کار اقتصادی. قیمتها را هم تا حد امکان اقتصادی در نظر بگیریم تا برای مردم قابل استفاده باشد.»
دفتر اصلی این کار در قم است و دوستانش آنجا طرحها را آماده میکنند. بعضی تصاویر سفارشیاند و بعضی را خودشان انتخاب کردهاند. سیاهقلم را هم به دلیل استقبال مردم انتخاب کردهاند. بایرامی میگوید خیلیها چند دقیقه مقابل قابها میایستند و به جزئیات آنها نگاه میکنند. به گفته او، این استقبال را در قم، کرمان و چند شهر دیگر هم دیدهاند.
اما برای بایرامی، جذابترین بخش ماجرا خود فروش نیست. وقتی از فضای میدان حرف میزند، میگوید اینجا بهتدریج یک فضای اشتراکی و دوستانه شکل گرفته است؛ آدمهایی که برای هم چای میآورند، از یکدیگر پذیرایی میکنند و اگر لازم باشد برای بساط هم جا باز میکنند.
او معتقد است این رفتارها در شرایطی شکل گرفته که «ملت مبعوث شده» و همین حضور جمعی، فضای متفاوتی ساخته است.
به گفته بایرامی، به لطف این تجمعات اینجا دیگر شبیه بازارهای معمول نیست که مالکیت فردی و رقابت پررنگ باشد؛ بلکه نوعی همکاری و کنار هم بودن شکل گرفته که خود مردم آن را ساختهاند.
حالا از جوراب و ظرف و قاب گرفته تا حبوبات، برنج و عسل، در گوشههای میدان پیدا میشود. بایرامی میگوید: اینجا کمکم به یک بازارچه و محل قرار تبدیل شده؛ جایی برای آشنایی و شکلگرفتن دوستیهای جدید.
این آقای معلم میگوید این اتفاق آنقدر قابل توجه است که میتوان به آن از زاویه اجتماعی نگاه کرد و دربارهاش پژوهش انجام داد؛ چراکه این فعالیتها در حاشیه تجمعها شکل گرفته و بهنوعی میتواند پیوست اقتصادی و فرهنگی آنها باشد.
بعد از این گپوگفت، به سمت میدان میرویم. جمعیت بیشتری دور میدان جمع شدهاند و پرچم ایران بالای سر مردم دیده میشود. بساطها هنوز گوشهوکنار میدان برپاست و رفتوآمد میانشان ادامه دارد.
به آقای معلم فکر میکنم که چند ساعت دیگر باید دوباره سر کلاس پایه پنجم حاضر شود، درس بدهد و پای تخته بایستد. روزهایش در مدرسه میگذرد و شبهایش، دستکم در این روزها، در میدان شهدا. جایی که کنار قابهای سیاهقلم او، بساطهای دیگری هم پهن شده و آدمهایی که شاید تا چند شب پیش همدیگر را نمیشناختند، حالا کنار هم مینشینند و شب را میگذرانند.
منبع: فارس
انتهای خبر/
دیدگاهتان را بنویسید